بایزید بسطامی میگه: «یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی»
+ اولیش جالب نیست و دومیش خیلی سخته، راه حل سومی نیست؟!
۲. امروز دیگه با خیال راحت میگم جای بعضیا خالی بود -هرچند زیاد هم خالی نبود!- ولی اینو میگم چون دیگه بعضیا نمیتونن حرف در بیارن!
۳. نیمدونم من چه کاره ی کلاسم که در مورد وبلاگ میان با من صحبت میکنن. خانم دوست اگه فرصت کردن یه مراجعه به سیدجواد بکنن ببینن چی میگه. من حوصله فوروارد کردن ندارم
۴. اشکالی داره مث گاوِ مش حسن سرتُ بندازی پایین و بری تو کلاس و دقیقا مث همون مورد مذکور سرتُ بندازی پایین و بری بیرون؟
خیلی پراکنده می نویسی
چرا؟
------------------------------------------
البته من توی کلاس تقریبا مورد آخرم این جوری کلا همه چیز راحت تره
ذهن آدم که پراکنده باشه نوشته هاش هم همینطور میشه
@دوست
ژستتون = پستتون
نی = نیست
.... = کارها یا شوخی ها
ازسشون = ازشون
گاو میش چه جوریه؟؟؟ = رجوع شود به لینک زیر
http://en.wikipedia.org/wiki/Water_Buffalo
اکالی = اشکالی
@صاحب وبلاگ
چه کاره ی کلاسم = عضو کلاس
بله اشکال دارد. گاو مش حسن جایش در طویله است و آن جا کلاس درس و مقدس است. هرچیز جایی و هر نکته مکانی دارد
با عرض معذرت نظر خانم دوست به درخواست خودشون پاک شد!
خب کلاس اینهمه عضو داره. فقط که من نیستم!
خب گاو مش حسن هم بعضی وقتا باید بره چرا دیگه! ما چرامونُ تو دانشگاه انجام میدیم
خدا رحمت کنه داریوش مهرجویی باعث شد یه زنگ ادبیات به تفریح دیدن فیلم گاو بگذره...
امید که این روان پاکیده شده رو فوروارد نکنی به محترم خانم و بذاری مثل درد مش حسن تو دل خودت بمونه و اصلا هم اشکالی نداره و گوجه های له شده و پرتابی هم با یه جاخالی به تو نمی خوره و با خیال راحت می ره تا یه جای نه نسبتا زیاد خالی آروم بگیره. البته این جای خالی بعضیا حکایت از این داره که راه سومی هم تکمله بر بایزید وجود داره و اونم اینکه «چنان نمای که نیستی»
خب این راه سوم رو که خودمونم بلد بودیم! پس فعلا همینطور ادامه میدیم تا بعد
من یه کشف ِ مهم کردم !! من و تو هم دانکشده ای نیستیم ، سوء تفاهم شده
مبارک باشه! اینُ من زودتر فهمیدم ولی نگفتم که از افسردگی دق نکنی
خیلی هم خوشحالم که مجبور به تحمل ریختت نیستم
در مورد ِ نظر ِ آقا مهرداد ! در مورد اینکه "چنان نمای که نیستی " خود ِ این واژه "نیستی" مبهمه !
1. چنان نمای که خودت خوشت میاد
2. چنان نمای که دیگران خوششون بیاد
3. چنان نمای که هیشکی خوشش نیاد
4. هیچ کدام :دی
مهردادجان خودت بیا جواب بده!
پس معلوم شد بایزید باید برگرده و ببینه که چه راه های فراوونی بوده که نپیموده. ولی منظور من از نیستی٬ وجود نداری بود یعنی « چنان نمای که وجود نداری» مانند همان محترم خان.