خدایا همچنان مخلصتم، همچنان متشکرم، ولی دارم دیوونه میشما! حواست هست؟! از اون بالا مارو میبینی یا بگم بچه ها چشم پزشک معرفی کنن بهت؟ هوا رو داری یا رفتی هواخوری؟
ولی جدا از شوخی حال میکنم باهات که هستی، که نمیگی «میخوای بعدا حرف بزنیم؟»؛ نمیگی «تو ازم کوچیکتری!»، که اگه میگفتی، هیچکس نمیتونست باهات حرف بزنه؛ نمیگی «الآن کلاس دارم بذارش برا بعد»؛ حتی نمیگی «دیگران به حرف زدن من و تو حساس میشن!». همیشه هستی که آدم بتونه محکم بگه: «حسبنا الله و نِعم الوکیل، نِعم المولی و نِعم النصیر».
به خواب می ماند،
تنها، به خواب می ماند
چراغ، آینه، دیوار، بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست، از تو می گویم
تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار
جواب می شنوم.
تو نیستی که ببینی، چگونه، دور از تو
به روی هرچه درین خانه ست
غبارِ سربیِ اندوه، بال گسترده است
تو نیستی که ببینی، دل رمیده ی من
بجز تو، یاد همه چیز را رها کرده است.
تو نیستی که ببینی - فریدون مشیری
"معلم پای تخته داد می زد"
صورتش گلگون بود
ودستانش زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر،
جوانان را ورق می زد
برای اینکه بیخود های و هو می کرد
و با آن شور بی پایان،
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:
یک با یک برابر است.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید به پا خیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات برجا ماند
و او پرسید:اگر یک فرد انسان،واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت.
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوز خندی گفت:
اگر یک فرد انسان یک واحد بود
آنکه زورو زر به دامن داشت بالا بود وآنکه
قلبی پاک ودستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان یک واحد بود
آنکه صورت نقره گون،
چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم اگر یک با یک برابر بود
نان و مال مفتخوران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست...
واااااااای چرا همه چی منُ باید یادِ المپیادِ ادبی بندازه؟!
اولین بار اینُ دبیر همون کلاسای اون موقعمون واسمون خوند ...
وبلاگ خوبی داری
خودم میدونم! ولی کاش یه ذره رو میخوندی!
قرمز و سبز تلمیح از پرچم ایران داره؟
ضرث قاطع = ضرس قاطع
مهناز کیست که شما خود را از وی کمتر فرض می کنید؟
کتابت رو عوض کن آقا جان. می ترسم نوبت 2 هفته دیگه بری سر به کوه گذاشته و بیستونی دیگر بسازی
کی عنوان گذاری را اجبار کرده است؟ به در می گویید تا دیوار بشنود؟
اوه ممنونم از غلطگیری از کلمه ی مورد علاقه ام!
مهناز دوست خواهر بنده میباشد که قرار است با هم بروند کنسرت
در مورد کتاب به زودی توضیح میدم
حالا دیوار شنید؟!
امیدوارم فشار کنسرت روی مهناز٬ ناظر به کنسرو شدن شهر دلت نباشه. چون اونوقت دیگه از حرف زدن با این بهین مولی و وکیل هم می افتی مجبور می شی اشتباهی آدرس متخصصین گوش هم بپرسی که بعد چشم پزشکی به گوش پزشکی هم برن و همه فضا رو هوای پزشک پر می کنه و کسی نیست ببینه خواب غم و دیوار و این مهربانی از دست رفته ی تو زیر غبار فلزی اندوه و مجبور به عنوان های زیاد هم خونی می شی.
دیگه سراغش نرو تا بفهمه از دست دادن غیاث هزینه ی زیادی بوده واسه عدم حساسیت دیگران. نگفتی طرف این تصمیم قاطعانه کدوم حساسی هستا.
کنسرت روی=کنسرت رفتن
ناظر به کنسرو شدن=باعث کنسرو شدن
بهین=بهترین
گوش پزشکی=متخصص گوش حلق و بینی
حساس=پچ پچ
از تعریف های غیاث بر می آد که قبل از مواجه با خدا به آدم های مختلفی مراجعه داشتن که هر یک جواب هایی دادن.
آقا ما ادبیاتمون بد نیستا! بعضی کلمات رو توضیح نمیدادی هم میفهمیدیم
بازم ممنون بابت نظر گهربارتون
بلی دیوار شنید ولی این شنیدار به این معنا نیست که اگر عنوان نگذارید پیشنهاد عنوان از جانب بنده ارائه نشود
خبر کنسرت استاد ناظری جالب بود. بعد از 30 سال!
http://www.nazerismusic.com/main.asp?status=news&id=105
البته به شدت از پیشنهادات شما استقبال میکنم
ما که نمیتونیم بریم، میخوام صد سال دیگه هم نیاد
فقط دلم گرفت




کاش کمکی ازم برمیاومد
آخـــــــــی! دلتون گرفت محلول لوله بازکن بخورین شاید وا شه
زیاد خودتونُ درگیرِ مزخرفات من نکنین. درست میشم ایشالا
امیدوارم درست شین
ولی بعد میدونم
از اون محلولا که گفتین استفاده کنین
تو نظر دادن هم خوراک آشکارجان رو جور میکنین!
ولی من ایندفه نونش رو آجر میکنم:
بعد = بعید
ممنون که روحیه میدین
خداوندا !!!
اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت باخبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت .
از این بودن از این بدعت .
خداوندا!!!!!
تو مسئولی!
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.