قرار بود به ۴نفر به قید قرعه جایزه بدیم که کلا دو نفر بیشتر جواب درست ندادن. در واقع پاسخ درست گزینهی ۴ بود. واقعا هم گاردِ عذرخواهی گرفته بودم که سمندسوار پیشدستی کرد! پس با این اوصاف آقامهردادِ عزیز و همون عزیزی که معتقدن اسمشون مهم نیست رو برنده اعلام میکنم. اما با توجه به بعدِ زیادِ مسافت از اینجا تا تهران و رشت مجبورم فعلا جایزهی این عزیزان رو همینجا در معرضِ دیدِ عزیزان به امانت بذارم؛ تا اگه انشاءالله سعادتی حاصل شد و موفق به دیدار شدیم؛ شاخه گلِ موعود رو تقدیم کنم.
+ قبل از انتشارِ مطلب مطلع شدیم که دکتر اشتباهی هم شرکت فرمودن تو نظرسنجی. و البته جوابشون هم درست بود. پس یه شاخه گل هم به ایشون بدهکار شدیم!
بعد (بدنوشت): مثلا تصمیم گرفته بودم کلا کمتر مزاحمِ دوستانی بشم که سابقهی ناراحت شدن از حرفام رو دارن. تو یه سری مواردی موفق بودم و تو بعضی از ابعاد توفیقی حاصل نشد! ولی ظاهرا مشکل ریشهایتر بود و آشنایی با بنده خودش برای بعضی از عزیزان موجبِ ناراحتی بود! ایشالا که رفع بشه همهی این ناراحتیها.
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم | رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم | |
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم | بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم | |
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر | که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم | |
گر چنانست که روی من مسکین گدا را | به در غیر ببینی ز در خویش برانم | |
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم | نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم | |
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن | که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم | |
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت | دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم | |
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم | که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم | |
درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت | نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم | |
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم | که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم |
کارت درسته رفیق
میدونم! نیاز به یادآوری نبود
این پست مخاطب خاص داشت
جایزه باید ارزش کاملا مادی داشته باشد! قبول نیست!! من که گرگانم
گاهی با خودم میگم مسبب تموم این وقایع منم
اگه اون نظرو نمیدادم هیچ وقت اینطوری نمیشد.....
دلیل ناراحتی من از آشنایی با شما دقیقا همون دلیلیه که شما بخاطرش خوشحالین و نماز شکر میخونین
چَشم. ایشالا در اولین فرصتی که زیارتتون کردم جایزهتون رو تقدیمتون میکنم.
ایشالا که تکرار نمیشن؛ حداقل تا جایی که توانش رو داشته باشم.
دلیل ناراحتیتون رو هم میدونم. نیازی به گفتن نبود. خوشحال بودنِ من شاید به خاطرِ اینه که من زیادی خودخواهانه فکر میکنم؛ اینطور که به نظر میرسه همه از این اتفاقات ناراحتن غیر از من!
اصلا بیخیال. اگه این آشنا شدن و آشنا موندن و حرفای بیخودیِ من باعث ناراحتیه؛ شاید بشه یه کاریش کرد
واقعا هم متاسفم به خاطر همه چی. حتی این عذاب وجدانِ الکی که شما به خاطر اون نظرتون پیدا کردین. نظر شما کاملا عادی بود. اگه مشکلی بوده حتما از رفتارِ من بوده که ایشالا درست میشه
فکر نمیکنم خیلی اینا که نوشتین مربوط به من باشه نه وایسا فکر کنم یکمش هس ولی خو اصل مطلب چیز دیگه ای است که....
خدمت میرسم در اولین فرصت اقای غیاث الدین
ما کلا در خدمت شما هستیم
<...> !به اونا تقلب رسونده بودی !
من که قبول ندارم
تقلب کجا بود؟ به ما گفتن که تقلب حرامه! پس از این کارا نمی کنیم
هر چند که از هر سوی بر آید صدای عشقم


با ناله عیان تر بر آرم شاید که بخواهی صدایم
....................................................................
وااااااااااااااااااااااای من برنده شدم
...................................................................
همه اندیشه ام اینست چکانم بدلت حرف دلم
نگه کردم و دیدم که دلم رفته تا عمق جانت
هم اندیشه هم روانم گرچه هست غرق غربت
اما دلخوشم که هست در قربت خاطر و یادت
مبارک باشه
شعرا از خودت بود؟!
من که گل رز قرمز دوست ندارم
اوه شما هنوز هستین؟ فک کردم دیگه نیستین.
خب حالا واسه شما جایزه رو عوض میکنیم. پارتیبازی رو واسه همین روزا گذاشتن دیگه!