استاد حکیمی میفرماید:
این شعرهایی که به حکیم عمرِ خیام نسبت میدهند اصلا مالِ این بنده خدا نیست! خیام در مجموع فقط 14 رباعی در کتبِ معتبر دارد. هیچ دفترِ شعری هم از ایشان به جا نمانده. این اشعارِ پوچگرایانه و نیهیلیستی را به این بیچاره چسباندهاند! خیام شاگردِ ابنسینا بوده و پیروِ فلسفهی او، فلسفهی الهیِ ابنسینا کجا و این مزخرفات کجا؟! «گویند بهشت با حور خوش است، من گویم که آبِ انگور خوش است»! این چرت و پرتها کجا و حکیم عمرِ خیامِ نیشابوری کجا؟
بعضی هم گفتهاند که دو خیام در تاریخ بودهاند. یکی علیِ خیامِ نیشابوری بوده که شعر میسرود، و دیگری همین حکیم عمر بنابراهیمِ خیامیِ نیشابوریِ خودمان. شاید این دو شخص در تاریخ با هم اشتباه گرفته شدهاند و اشعارِ آن علی، به حسابِ این عُمَر نوشته شده!
آقای صادق هدایت هم یک اشارهای دارد:
هر کس میخوارگی کردهاست و رباعیای گفتهاست از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت دادهاست!
البته هدایت کلا با اینکه اینگونه اشعار به خیام تعلق دارند موافق است، اما فقط تعدادی از آنها را جعلی و سرودهی دیگران میداند.
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
پست مفیدی بود. متشکرم
من که پست قبلی را برای اعلام نظر از دست دادم(فقط باید همون موقع اعلام میکردم الان دیگه قبول نیس ...اصلا نمیشه ... بیخود اصرار نکنید نه گفتم که نمیشه
)
ولی این پست خیلی عالی بود
شرمنده که حوصله صبر کردن ندارم تا همه دوستان بیان و نظرشونو بدن بعد برم رو مطلب جدید.
حالا چون شاگرد ابن سینا بوده اگر از بهشت و حور و انگور و ویسکی گفت میشه مال یکی دیگه؟ البته حتما تو بستر زمان اتفاقاتی افتاده ولی دیگه نه به نگاه افراطی که همه رو کنار بندازیم و بگیم مال ارازل و اوباش تاریخه!
والا من فقط نقل قول کردم؛ تحلیل که نکردم!
البته مسئله فقط شاگردی هم نیست. طبق گفتهی این آقای حکیمی اون اشعار با تالیفاتِ فلسفیِ خودِ خیام هم همخوانی ندارن