اینقدر این مدت انرژی تو بدنم ذخیره شده بود که شبا خودمو میکوبیدم به در و دیوار! این شد که دیروز تا دوستان گفتن سالن، گفتم میام! کلی هم خوشحال شدن بندگان خدا! یه مدت که ملت رو تو خماری بذاری، حتی اگه سامان آقازمانی هم باشی، از برگشتنت استقبال میکنن! خلاصه دیشب رفتیم سالن. پیر شدیم یه جورایی. دیگه فقط به درد این میخورم که استاد علیفر دربارهم بفرماید: «مدافع تازه از بند مصدومیت رهایییافتهی تیم فلان با کولهباری از تجربه در قلب خط دفاعی سهنفره قرار گرفته!» ولی راضی بودم در کل، 3 تا گل زدم!
دروازه شان خالی بود آیا؟ این نتیجه ی چشم گیر، اثر اعصاب خوردیت بود یا آروم شدنش؟
نه اتفاقا خورخه کامپوسی تو دروازه بود که نگو! از جفتش شاید!
انرژیتان مضاعف
چرا 3 تا؟
پس چن تا؟
6 تا!