-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1391 19:23
فردا بعد از امتحان ریزپردازنده (که احتمالا باید بیوفتم) میرم تهران. معلوم نیست تا کی.
-
شلوارپاره
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 23:02
میفرماید که: حراست بهم گیر داده که چرا شلوار پاره میپوشی! آخه شلوار من هرچی هم پاره باشه با دیدن من سگ تحریک میشه؟ اگه جرأت دارن برن به این دخترا گیر بدن که هی مانتوی تنگ و چسبان میپوشن! اصن هوش و حواسُ از سر آدم میبرن! من اصلا سر کلاس حواسم به درس نیست از دست اینا که!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 خردادماه سال 1391 23:44
اعصاب چندان مناسبی ندارم از فردا امتحانای خفن شروع میشن. شروع طوفانی خواهیم داشت با مدار الکترونیکی!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 16:56
دیشب مجددا حاجی منتقل شد به تهران. این بار با آمبولانس :| البته جهت راحت شدن خیال آشکار عزیز، باید قید «با اعوان و انصار» رو اضافه کنم! بنده به دلیل امتحانات فعلا نرفتم. امتحانات رو میدیم. دوتا تا حالا گذشت که عجیب کم خوندم و عجیب خوب دادم! اصلا انگار الهام میشه بهم سر جلسه! کمتر از نصف وقت امتحان رو میمونم و با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 خردادماه سال 1391 18:52
گیرم که یه ملتی بهش بگن تو چیزیت نیست و حالت داره خوب میشه و ....؛ خودش که میبینه روز به روز لباساش به تنش گشادتر میشن؛ نمیبینه؟ دیگه نماز نشسته هم نمیتونه بخونه هرکی وقت کرد یه دعایی بکنه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 خردادماه سال 1391 17:04
منظرهی خوبی نیست منظرهی نشسته نماز خوندنِ حاجی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 خردادماه سال 1391 11:20
بد میبینیم این روزها!
-
بهونه
شنبه 13 خردادماه سال 1391 16:45
اصلا من دلم بیسکوئیت میخواد. چیکار کنم؟
-
شویدفروش
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 18:16
چرخی کلاهسبز میفرماید: بدو بیا شوید تازه آوردما! شوید پلو! شوید پلو! بدو بیا شوید تازه ببرا! شوید پلو! شوید پلو! تو هم هی میفرمایی: بلند شو بریم! بلند شو بریم!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 خردادماه سال 1391 22:40
امتحان آز مدار منطقی که افتضاح بود. یعنی مدار رو بستم ولی جواب درست نمیداد که آخرش فهمیدم یکی از آیسیهام خرابه! وقتی عوضش کردم استاد گفت وقت تمومه و من فقط گذاشتم و جواب گرفتم و فرصت نکردم جوابارو چک کنم و اشکالات باقی مونده رو اصلاح کنم. کلا جوابای غلط گرفتم و گند زده شد! یه کوتاهی نوشتم اینجا . وقت کردین بخونین.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 خردادماه سال 1391 22:02
فردا امتحان ترم آزمایشگاه مدار منطقی داریم. احتمالا تابستون مشغول به تدریس بشم با صحبتهایی که شده. البته باید ببینیم چی پیش میاد. پنجشنبه امتحان ترم کارگاه عمومی دارم و از 20 خرداد باقی ماجرا ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 خردادماه سال 1391 00:59
جمعه گفتن که تو برگرد گرگان به کلاسات برس؛ معلوم نیست تا کی لازم باشه اینجا بمونیم. رو کردم به حاجی گفتم میمونم با هم برمیگردیم. موندم. امروز با هم برگشتیم. از همهی دوستانی که بهم لطف داشتن ممنونم. لطفا همچنان دعا بفرمایید! محتاجیم بدجور
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 19:09
احتمالا فردا بعد از امتحان میرم تهران. به امید اینکه با حاجیِ سالم برگردم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 23:07
من اصلا نمیخوام دیگه آروم باشم. نمیخوام! نمیتونم که بخوام! این همه آروم بودم به کجا رسیدم مثلا؟ میخوام وحشی باشم. پاچه بگیرم. حرفیه؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1391 17:21
امشب حاجی مجددا میره تهران .... از امروز صبح هی اقوام میان ببیننش. اصلا حس خوبی ندارم. اصلا :( + بیکار بودن رو به باکار بودنِ با اون اوضاع و بدون نتیجهای که میخواستم ترجیح دادم. بیکارم فعلا.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1391 13:37
تهرانیا هوای حاجیِ مارو داشته باشن. صحیح و سالم میخوایمش
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1391 07:46
اوضاع خوب نیست. بهم ریخته همه چی.
-
اینترنت مِیلی
یکشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1391 09:27
فک کن رفتی یه خونه اجاره کردی، یه مدتی توش زندگی کردی بعد یه روز که خوش و خرم از سر کارت داری میای خونه، میبینی که در باز نمیشه! یه مدتی دور خودت میچرخی بعد به ناچار زنگ میزنی به صاحبخونه. میگه ها؟ میگی آقا این درِ خانهی ما وا نمِشه! میگه پاشو بیا اینجا کلید جدید خونه رو بهت بدم، قفلشو عوض کردم! یعنی همچین...
-
My Name Is ...
شنبه 9 اردیبهشتماه سال 1391 16:35
اسم و فامیلم رو روی برگهی سوالات سیستم عامل نوشتم تا به استاد تحویل بدم، بغلدستیم با تعجب سعی میکنه چیزی که نوشتم رو بخونه و بعد از نتیجه نگرفتن از تلاش مذبوحانهش، عاجزانه میپرسه الان اینی که اون بالا نوشتی چیه؟ یعنی اسم و فامیلته اینا؟ یعنی همچین اسم و فامیلی داریم ما!
-
از مَلی تا اِلی
شنبه 9 اردیبهشتماه سال 1391 16:33
از وقتی ما تصمیم به ازدواج گرفتیم، خانمِ مَلی، علی، خانمِ مرضی، وحید، سعید، خانمِ رضوان، امید و خانمِ الی ازدواج کردن! فک کنم اگه دو سه سال دیگه با همین روند پیش بریم مشکل ازدواج جوانانِ کشور به طور کلی ریشهکن بشه!
-
لهجهی هرجاییِ من
پنجشنبه 31 فروردینماه سال 1391 23:15
«تو اون لهجهت مغیث!» - استاد اریس فرمودند به ما از پشت تلفن، پس از اینکه نشناختند و خودمان هویتمان را افشا کردیم!
-
زندگی سینوسی
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1391 23:34
ساعت حدود 9 صبح: جلوی آینه، با نیش باز، درحال بررسی ریش تازه تراشیده! ساعت حدود 4 بعدازظهر: گوشهی اتاق، با زانوی غم در بغل، در حال تلاش برای گریه نکردن! ساعت حدود 6 بعدازظهر: بالای پل عابر پیاده، با نیش باز، درحال پریدن روی اتوبوس درحال عبور برای نجات مسافران اسیر در چنگ راننده (!)* * فری اجازه نداد وگرنه عملیات با...
-
...
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1391 22:54
دلم میخواد مثل قدیما روزنوشت داشتهباشم، همینجا. اگه وقت و ... اجازه بدن. وقت رو که خودم یه کاریش میکنم؛ .... اما اجازه میده؟ .....ِ عزیز! اجازه میدی؟ اگه اجازه میدی همینجا بگو!
-
آهنگ
شنبه 19 فروردینماه سال 1391 22:27
آهنگ وب رو مجدد تغییر دادم! چندان با سلیقهی خودم سازگار نیست، اما مناسبتیه!
-
مرورگر
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1391 23:25
یک نرمافزاری آپدیت شد! آشکارجان سرعتو حال کردی؟ :دی
-
زهرمار
سهشنبه 8 فروردینماه سال 1391 22:38
خب فک کردین الان آهنگ وبلاگ رو عوض میکنم و ای یار مبارک بادا میذارم به مناسبت عید نوروز؟! نخیر آقاجان اصلا از این خبرا نیست! در راستای زهرمارسازی اوقات شما و مهمتر از اون، ایجاد حس همدردی در دوستان گرامی با خودم، این آهنگ رو گذاشتم. - دخترا فک نکنن فقط خودشون بلدن آهنگ گوش کنن باهاش گریه کنن! بعضیای دیگه هم بلدن!...
-
اینچندروزنوشت
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1391 23:07
دو روز شاهرود بودم. همراه ماکسی. همینطوری الکی! یه شام عروسی بیربط هم خوردم! امروز بعد از مدتها الحسینی رو دیدم. تشریف آورد گرگان و شهر ما رو منور کرد. شاد شدم از دیدنش ولی خب بازم زود میره و معلوم نیست کی بیاد. کاش همیشه اینجا بود. فردا یحتمل استاد چوپی رو زیارتش میکنیم. از وقتی که مزدوج شده ندیدیمش. احتمالا...
-
عید
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1390 22:25
سال نو مبارک همین!
-
باکاری
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1390 10:45
1. از الان من کار دارم. هرکی به من بگه بیکار با تیر میزنمش (البته اگه تیرم بهش برسه). به معنای واقعی یک باکار یا به عبارت دیگه کاردار هستم. 2. اینکه این باکاری چقدر به دردم میخوره و چه نتایج مثبتی داره فعلا زمان لازم داره که مشخص بشه. 3. یکی ساعت 10:15 اس داده یه متنی فرستاده میگه واسم طرح بزن تا ساعت 1 میخوام...
-
هنوز بر سر آنم! (آشکار (ع))
جمعه 19 اسفندماه سال 1390 16:48
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید