الهی آمینسیستم یکی از اقوام اینجاست. قرار بود یه آنتیویروس روش نصب کنم و تحویلش بدم، آنتیویروس به سختی نصب شد چون به شدت ویروسی بود، اسکن کردم و یه سری از فایلهای سیستمی ویندوز هم که آلوده شده بودن پاک شد، و حالا موندم چیکار کنم با سیستم این بنده خدا که قبلا بهش نگفته بودم ممکنه لازم بشه ویندوز عوض کنم!
آبجی یه دوستی داره مهنازنام.
معین یه همکلاسی داشت به نام خانم خ.
مهناز خانم تا این اواخر زیاد اینجا میاومد. خانم خ. هم چندی پیش یکی دو روزی مهمان ما بود. امشب فاش شد که خانم خ. فک میکرد که مهناز خانم خانمِ من هستن!
بعد اونوقت این مهناز خانم فقط یه چیزی حدود 12 سال از من بزرگتره! اصلا هم خوب نمونده!
عرض کنیم که .... تجربه نشون داده هر پروژهای من واردش بشم کنسل میشه! و پروژهی مذکور هم کنسل شد!
امیدوار شدیم به لاغر شدن با یه روز روزه! علاقهمند هم شدم به روزه! این مدت تا غذا رو از جلوم نمیگرفتن خوردن متوقف نمیشد. حالا یه فرصتیه برای آدم شدن
اینجا هی بارون میآد. امروز با چندتا از دوستان رفته بودم بیرون، بعدش رفتم تو صف نونوایی، چنان طوفانی گرفت که نگو. نزدیک بود تو آبگرفتگی کوچه غرق بشم که میسر نشد
بارون دوس دارم!
- آقشِخ چطوری؟
- خوبم!
بعد از مدتها اولین باری بود که سوالِ بالا با جوابِ پایینش شنیده شد!
هر رکعت نمازش سه رکوع داره و هفت سجده! دادا رو هم قبول نداره که میگه بسه سجدههات تموم شده! کار خودشو انجام میده!
این چند روزه حاجی بیشتر درد داشت. قبلا شاید هفتهای یه بار اینطوری درد میگرفت ولی این مدت هر شب یا روز درد داشت. همش سعی کردم با کدوئین و ایبوپروفن آرومش کنم که تا حالا جواب داده. دکتر گفته بود ترامادول بدین بهش ولی فعلا با همینا سر میکنیم تا کار به اونجاها نکشه.
بیشتر اما راه میره این روزا. حس میکنه بهتر شده. بهتر شده! غذا هم بیشتر میخوره ولی معمولا دعوا میکنه که چرا اینقدر بهم غذا میدین! اعصاب نداره ولی حالش بهتره
حاجی مرخص شد.