هیچکسی هم نداریم که بیاد عیادت حاجی، بعد من معرفیش کنم بگم فلانی آشنای منه، که بعداً کلی اعتماد به نفس بگیرم که بـــــــــــــــــــعله! منم واسه خودم آشنا دارم!
دلم میخواد بیشتر بنویسم. ولی نمیشه!
بردیمش بیمارستان بستریش کردیم که بهش خون تزریق کنن. جداً جای آشغالیه این اورژانس بیمارستان پنج آذر. تو راهرو بستری شده و نه امکانات خدماتی درستی داره نه امکانات بهداشتی. یه توالت فرنگی پیدا نمیشه تو بخش.
امیدوارم هرچه زودتر مرخصش کنن چون به نظر میرسه هرچی تو این چند روزی تلاش کردیم به باد بده اوضاع این بیمارستان! حداقل از نظر روحی که کاملا تابلوه چقدر دوباره خراب شده.
خدا به خیر بگذرونه
دیشب به دایی گفت مدارکمُ بفرست آلمان ببین اونا چی میگن. دایی گفت چشم شنبه میفرستم. یه ساعت بعدش به دایی گفت مدارکُ که فرستادی و اونام جواب دادن! چی گفتن؟! حالا بیا قانعش کن که همین یه ساعت پیش تازه به دایی گفتی بفرسته مدارکُ!
حالش بهتر شده. صبح به حاجخانم میگفت خواب دیدم خوب شدم. از صبح تا حالا هی راه میره. حتی بدون کمک من. من یکم نگران میشم از دیدنِ خوابهای خوب. خدا کنه واقعا خیر باشه. میرم دست میکشم رو سرش، گریهش میگیره. آبجی میگه که قبلا گفته بود هروقت میلاد رو سرم دست میکشه یه جوری میشم!
منم صبح یه خوابی دیدم. وقت خوابم وقتِ خوابهای چرت بود! بعد از طلوع آفتاب معمولا پرت و پلا میبینم. ولی این یکی فرق میکرد. خواب دیدم با بابابزرگ بودیم. منو چندتا از نوههاش. با هم یکم راه رفتیم. تو قبرستون بودیم! رفتیم تا رسیدیم به یه قبر. دخترخالهم رو یادمه که بالاسر قبر ایستاده بود و احتمالا گریه میکرد. قبر بابابزرگم بود! بابابزرگ آروم میرفت طرف قبر. با خنده و خوشحال میگفت من که سنی ندارم! تازه 54 سالمه! آبجی ولی میگفت نه بابا دیگه این همه عمر کردی دیگه! بابابزرگ آروم رفت کنار قبر خودش. دراز کشید. پارچهی روی قبر رو مثل ملافه کشید رو سرش و خوابید! و من بیدار شدم!
خوابش رو ندیده بودم تو این یه سال. اولین بار بود. آبجی میگه منم هروقت میبینمش خوشحاله و میخنده. وقتی هم بود همش میخندید. یادش بخیر بابابزرگ شاد!
آنچه گذشت:
اینترنت ما قطع شده بود. آبجی زنگید 1899 که آقا چرا این قطع شده؟ گفتن مودمو وردار بیار دوباره واست کانفیگ کنیم درست میشه. من زنگ زدم گفتم آقا یعنی چی مودمو بیار؟ بگین چیکار کردین خودم درستش کنم. فرمودن که پسوردتونو عوض کردیم! خلاصه پسورد جدید رو گرفتم و حل شد. یه دو روزی قطع بود تو این مدت.
همون موقع اینترنت خونهی محمدِ فردریشاینا قطع شده بود. به فری گفتم زنگ بزن بگو پسورد جدید بدن بهت. زنگید اما فرمودن که اطلاعات شما ثبت نشده! احتمالا تو این وارد کردن مجدد اطلاعات یادشون رفته شما رو ثبت کنن! رفتم مخابرات گفتم آقا ثبت کنین! گفتن تا آخر هفته درست میشه. چندباری رفتیم و اومدیم تا بالاخره ثبت شد. آخر هفته که نه. یه 10 روزی طول کشید!
چند وقت بعدش باز خونهی محمدِ فردریشاینا قطع شد. یعنی وصل نمیشد. فری زنگید این دفعه فرمودن که از سرویس شما داره از یه جای دیگه استفاده میشه! بعدا با هم رفتیم مخابرات. پیش آقای مهندس ج! ظاهرا یه مسئولی بود واسه خودش. یکی که کنارش بود یه چیزایی میگفت که شاید مودمتونو درست کانفیگ نکردین و این حرفا. گفتم آقا ما خودمون مهندسیم دیگه این حرفا رو واسه ما نزن این چیزا رو دیگه بلدیم که! یکی دو ساعتی نشستیم پیش جناب مهندس (به طرز جالبی هی به همدیگه مهندس، مهندس میگفتن! یاد بچههای مهندسی کشاورزی افتادم که انگار ضعف مهندس شدن دارن!) نشستیم تا حرف خویش را به کرسی نشانده و پیروزمندانه بازگشتیم! نهایتا بعدازظهر مشکل حل شد. بعد از چند روز قطعی بود یادم نیست.
چند شب آخر وضع جالب بود. یه دقیقه وصل میشد و یه دقیقه قطع! واقعا همین بود بدون اغراق!
در مجموع سرویس بسیار مزخرفی بود! سرعت افتضاح. کیفیت سرویس از جهت قطع و وصل شدنهای مکرر افتضاح. سیستم افتضاح! برای تمدید اشتراک باید حضوری مراجعه میکردیم. هرچی گفتیم چرا یه سیستم پرداخت الکترونیکی راه نمیندازین آقای ک. مسئول مشترکین فرمود داره راه میافته و کارهاش انجام شده! . البته از حق نگذریم سرویس جالبی بود 1899. اما تو مواقع بحرانی که خیلی از سرویسا به خاطر سهلانگاری دوستان مشکل پیدا کرده بود این سیستم پشتیبانی هم با بخش فنی اختلاف پیدا کرده بود و داستانی شده بود.
شنبه اشتراکم تموم میشد. ماکسی از هفته قبل رفته بود دنبال ثبت نام پارسآنلاین. بالاخره منم شنبه رفتم و ثبت نام کردم. بعدش رفتم دنبال تخلیه خط از مخابرات. رفتم فرم تخلیه پر کنم. دیدم مسئول مشترکین یه تلفن جواب داده و اعصاب نداره! یکی از کارمندارو صدا کرد گفت خودت بیا جواب بده! یارو به یه بندهخدایی که واسه تمدید اومده بود گفته بود 2 ساعت دیگه وصل میشه. درحالی که همیشه کار وصل مجدد اگه صبح تمدید بشه تا بعدازظهر طول میکشه. جنابِ کارمندِ وظیفهشناس جواب بندهخدا رو داد و گفت الان نگاه میکنم. شما یه نیم ساعت دیگه تماس بگیر! هنوز قطع نکرده بود آقای مسئول غضبناک برگشت گفت: تو نیم ساعت دیگه میتونی اینو وصل کنی؟! شماره خودتو بهش بده که نیم ساعت دیگه باز اینجا نزنگه! و جناب کارمند هم شماره موبایلشو داد. و همچین آدمایی هستن این کارمندهای مخابرات! و من غلط کردم که فرم تخلیه خط رو به همون کارمنده دادم! و فرمود که برو همین امروز کارت انجام میشه. و من باور کردم! و انجام نشد! و فرداش مجدد رفتم این دفعه فرم رو بردم پیش مسئول تخلیهها! و گفت فردا انجام میشه. و البته فردا صبح که نه، فردا بعدازظهر بالاخره قطع شد. و دوستانِ پارسآنلاین گفتن که غیر از شما چندتا مشتری دیگه هم فرستادیم برن مخابرات تخلیه بگیرن ولی ظاهرا اونا تخلیه نمیدن! و من مجدد رفتم اونجا که تخلیه کنن و کردن. و گفتیم که تا وقتی که اشتراک داشتیم هی باید میومدیم دعوا که سرویستون چرا اینقدر مزخرفه. حالا هم که میخوایم قطع کنین باز داستان داریم! و بالاخره قطع شد این مخابرات و پارس آنلاین که شنبه ثبت نام کرده بودم امروز ظهر وصل شد. سرویس مخابرات 256 بود و 14100 تومن هزینهی ماهیانه و این یکی 512 و 12900 تومن ماهیانه و البته با محدودیت 2 گیگ دانلود و البته نصفه شب محدودیت نداره.
خیر ببینیم!
*همش به خاطر آشکار بود!
اول: عرض شد که عدالت یعنی به هر کس به اندازهی حقش بدهیم. مساوات هم یعنی به همه کس یک اندازهی مساوی بدهیم. در لحظهی t=0 هنوز عملکردی از کسی نداریم. لذا نمیتوان حقی برای کسی در نظر گرفت. پس باید یک اندازهی پیشفرض مساوی برای همه در نظر بگیریم تا عدالت را رعایت کنیم. با این اوصاف، خواهیم داشت => در لحظهی t=0: عدالت=مساوات.
اما در حقیقت این را نداریم. در لحظهی به دنیا آمدن انسانها (t=0) به همه یک سهم مساوی داده نمیشود. اگر بود، نوهی «احمد شپش» باید با نوهی «ملکه الیزابت» در یک سطح مادی و معنوی به دنیا میآمد! پس مساوات نداریم؛ و با توجه به قانون بالا، عدالت هم که برابر مساوات بود را نداریم!
دوستی فرمود که نه! عدالت داریم! اینها که این بالا نوشتی ظاهر امر است. زاویهی دید ماست فقط! باطن امر را اما نفرمود تا ما هم مطلع شویم!
عرض به خدمت شما شود که ما بر اساس حال (t=a) و گذشته (t<a) قضاوت میکنیم و به کسی حق میدهیم. چون در همین حد علم داریم. از t>a که خبر نداریم تا بر حسب آن قضاوت کنیم. کسی که تازه به دنیا آمده برای ما بدون پرونده است. برای خدا اما قبل از به دنیا آمدنش پروندهدار است! خدا از t>a خبر دارد. از اینکه یک شخص در 52 سالگی در مواجهه با فلان موقعیت فلان عمل را خواهد داشت. پس میتواند با توجه به علم نسبت آیندهی خود عدالت را در لحظهی t=0 هم نامساوی با مساوات اجرا کند. شاید نوهی احمد شپش استحقاق نوهی ملکه الیزابت بودن را نداشته باشد، یا اصلا به صلاحش نباشد! این برای ما مشخص نیست چون علم به آینده نداریم. برای خدا که مشخص است!
دوم: در کل قرار نیست عدالت در این دنیا به طور کامل معنی شود. نمیشود که بشود اصلا! الف اگر ب را بکشد، این ب که مرده چطور حق خود را از الف بگیرد؟! الف را دویست بار هم اعدامش کنند و خوراک سگش کنند چه سودی به حال مردهی ب خواهد داشت؟ روز حسابی اگر نباشد عدالت کامل نخواهد بود. از عدل به معاد میرسیم! از عدل که به معاد برسیم، نیازی نیست به خودمان زحمت بدهیم که همهی رفتارهای این دنیا را با عدالتِ مندرآوردیمان بسنجیم تا ببینیم که این آیا عدالت است یا نه! گیریم که برداشت ما از عدالت مطلقا درست باشد. گیریم که به این نتیجه رسیدیم که فلان اتفاق عادلانه نیست. خوب که چه؟ مچ خدا را گرفتیم که عادل نیست؟! نه! به قول حاج فتل: «نیمهی دوم بازی هنوز شروع نشده!».
(همان شخص دو پست قبل) میفرمود:
من همیشه فک میکردم دختر فراری یه دختریه که همش در حال دویدنه. همش در حال فراره و من باید دنبالش کنم تا بتونم بگیرمش!