من کده

اینجا ملک شخصی من است ...

من کده

اینجا ملک شخصی من است ...

هفتمی

ساختمان داده: ۱۵

بدون شک اگه نصف استعدادی که تو درس‌های تخصصیت داری رو تو فوتبال داشتی، الآن گابریل عمر باتیستوتا رو در جیبِ چپ داشتی!


پ.ن: با توجه به اینکه 2نمره از این درس به پروژه‌های کلاسی اختصاص داشت و بنده هم که بسیار ... می‌باشم (و طبیعتا هیچ بهره‌ای نداشتم از این 2نمره)، و اینکه سابقه‌ی استاد یعقوبی در نمره دادن سابقه‌ی چندان درخشانی نیست، همین 15 هم یک موفقیت به حساب می‌آید. هرچند که هنوز از نمراتِ هیچکدام از دوستانِ دیگر خبری در دست نیست

ششمی

زبان ماشین و برنامه‌سازیِ سیستم: 15.25

برو حالشو ببر


پ.ن: هرچند کلا نمره‌ی جالبی نیست، اما احتمالا بالاترین یا یکی از بالاترین نمره‌ها باشه تو کلاس. و البته با در نظر گرفتنِ استاد هزار، در مجموع راضی‌کننده بود.

پنجمی

اندیشه اسلامی۲: ۱۴

تو ترم قبل نشون داده بودی که اخلاق اسلامی نداری، این ترم هم سابقا ثابت کرده بودی که تربیت نداری، حالا هم که اندیشه! پسره‌ی بَداندیشِ کج‌اندیش

زبان سرخ

آقا ما کلا یه اندکی -شاید هم اندکی بیش از اندکی!- زبانمان تیز است. اصلا معاینه‌ی روحی اگر خواستید بکنید مارا، یکی از مواردش همین زبانمان می‌تواند باشد؛ به این معنا که اگر دیدید در یک مصاحبه‌ی مفصل، شوخی نکردم، با کنایه و طعنه حرفی نزدم یا به قول دوستان تیکه انداختن در کارم نبود، می‌توانید با قطعیت نتیجه بگیرید که حالم چندان خوب نیست. به همین دلیل مجددا همه‌ی شما را به صبر و تحمل در برابر خودم دعوت می‌کنم و این مثل را یادآوری می‌کنم:

نیش عقرب نه از ره کینه‌ست ...... اقتضای طبیعتش اینست!

به جان خودمان قصدی نداریم حرفی اگر می‌زنیم! واقعا اگر قصد تمسخر یا تحقیر یا از این مقاصدِ بد بد اگر داشته باشیم به صراحت اعلام می‌کنیم!



...

دیگر، دوستت نخواهم داشت

مثلِ قصه‌ای که شنیده‌ام

شعری که گفته‌ام

             فراموشت خواهم کرد

ترانه باشی

لال می‌شوم

و اگر نان

            می‌میرم

با این همه

با این همه

امیدوارم تو هرگز این شعر را نخوانی

رسول یونان

I'm Reloading Now!

امروز رو باید با یک قلمِ پررنگ -ترجیحا ماژیکِ قرمز- تو تقویمم ثبت کنم. ولی نه ماژیک قرمز دارم، نه تقویمِ شخصی! همینجا می‌نویسم ناچارا:

جمعه 1 بهمن 1389

نمی‌دونم زیر تاریخ اما دقیقا چی باید بنویسم. اینکه دقیقا چه روزیه، یا دقیقا چی شده رو نمی‌تونم درست توصیفش کنم. روز خوبیه به هر حال. خوب و قشنگ. یه جورایی یه شروع دوباره‌ست. میشه گفت خالی شدم امروز. الان به مقدارِ بسیار زیادی Free Space دارم که به دلخواه می‌شود پُرَش کرد! یک خاطره‌ی بد نبود چیزی که پایانش امروز بود، به نظرِ من یه تجربه‌ی بسیار خوب بود. حتی خاطره‌ی خوب هم میشه گفت بهش با یه نگاهِ قشنگتر.

آها الان یه عنوانی یادم اومد! می‌تونم بنویسم: «پایانِ روزهای ابری»!


موزیک‌نوشت: این مردکِ عربده‌کش دقیقا همین الان گفت: «هنوزم میشه عاشق بود»!


پ.ن: یک شخصیتی از آشنایی با من بسیار ناراحت و متاسف بود! از الآن دیگه به نظرم دلیلی برای ناراحتی نداره. البته اصراری هم ندارم که حتما خوشحال باشه از آشنایی با من!

پ.ن2: الان اونقدر عاقلم که ممکنه حالِ بعضیا ازم بهم بخوره :دی ولی اشکالی نداره. حالا دیگه مهم منم.

رسانه‌ی خودی

یه خبری رو امروز تو جهان‌نیوز خوندم در مورد صحبت‌های صادق زیباکلام درباره مشایی. خود صحبت و نظرات زیباکلام به کنار، نحوه‌ی گزارشِ جهان برام جالبتر بود!


زیباکلام معتقد است ...

صادق زیباکلام مدافع رسانه‌ای رضاخان قلدر، در گفت و گو با محرمانه نیوز تاکید کرد: ...

مفسر بی بی سی ادامه داد:...

این کارشناس سیاسی رسانه های ضد انقلاب می گوید:...

زیباکلام که خود را مدیون چکمه های رضاخان پهلوی میداند، با اشاره به مشایی گفت:...

وی تصریح کرد:...

زیباکلام گفت:...


کلا صفت‌ها و برچسب‌های جالبی می‌زنن این رسانه‌های قشنگِ ما!

براندازانه

بعد از مشکل آفتِ زبان، گرفتارِ آفتِ لب شدیم! ضمن اینکه تعدادی از دندان‌هایمان درد می‌کنند و مارا از نان خوردن انداخته‌اند!

مطابق معمولِ جمعه‌های قشنگ، کتاب‌خَر شدیم. مجموعه ترانه‌ی «تصور کن» از یغما گلرویی و یک کتاب خطرناک (!) حاصل گردش امروزمان بود. کتاب خطرناک «عالیجنابِ سرخپوش و عالیجنابانِ خاکستری» بود نوشته‌ی اکبر گنجی! بین سال‌های 1378 و 1382 این کتاب 32 بار چاپ شده که آمار خوبی به نظر می‌رسد. البته فکر بد نکنیدها! من خریدمش تا دستِ عوام نیفتد و از خواندنش گمراه نشوند وگرنه من که خودم ...

فردا اگر دستگیرمان کنند احتمالا خواهند نوشت که در کتابخانه‌ی شخصی‌اش جزوه‌های براندازی نرم یافتیم!


آفت‌نوشت:

زخمهای آفتی عود کننده ( ulcers  Aphtous  Recurrent )
آفت ضایعه ای است که اتیولوژی آن ناشناخته است اما عوامل روانی و استرس، بیماریهای سیستمیک، آلرژیک ، میکروبی ، تغذیه ای ، هورمونی و تروما و نقص دستگاه ایمنی بعنوان علل زمینه ساز برای آن در نظر گرفته شده اند.
از نظر بالینی 2 تا 48 ساعت قبل از بروز زخم بیمار احساس سوزش می کند و سپس پایول سفیدرنگ کوچکی تشکیل می شود. که بتدریج در طی 48 تا 72 ساعت بزرگ و زخمی می شود. زخمی گرد یا بیضی ، کم عمق و بسیار دردناک که توسط غشائی خاکستری رنگ پوشانده شده و هاله ای قرمز در اطراف آن وجود دارد.
تعداد زخم ها می تواند از 1 تا 10 عدد و قطر آن از 1 تا 5 سانتیمتر باشد.
محل بروز آفت در مخاط گونه و لب و کام نرم است. این ضایعه معمولا درناحیه ای ازمخاط که حاوی غدد بزاقی است ایجاد می شود بروز می کند. آفت در بیماران Hiv مثبت بعلت اختلال در سیستم ایمنی بدن، شدیدتر است. این بیماران دچار آفتهای بزرگ (ماژور) می شوند و این ضایعه ممکن است هفته ها باقی مانده و در نهایت با ایجاد اسکار بهبود یابد . آفت در بیماران Hiv مثبت عود مکرر دارد. بیماران مبتلا، بعلت درد شدید در نواحی مبتلا، حتی ممکن است قادر به غذا خوردن نباشند.

چهارمی

زبان تخصصی: ۱۵.۵

قابل تحمل بود. گرفتنِ همین نمره هم از دکتر هزار خودش کلی کاره!


پ.ن: یادم نمیاد تو کل دوران تحصیل هیچ زبانی رو -اعم از انگلیسی و فارسی و عربی- کمتر از ۱۸ شده باشم. ولی وقتی فقط ۱ نمره از بالاترین نمره‌ی کلاس کمتر شدم، دیگه زیاد جای گله نمی‌مونه.

سوال

سوال:

در بعضی منابع تاریخی آمده که امام حسین در برخورد با سپاه عمر سعد، سه پیشنهاد مطرح کرد: «یکی اینکه مرا بگذاری تا برگردم، یا به مرزی از مرزهای اسلام بروم، و یا اینکه به شام پیش یزید بروم و دستم را در دست او بگذارم».

آیا این موضوع صحت دارد؟ و اگز صحت داشته باشد، آیا با هدف قیام امام حسین که مبارزه با شخص یزید بوده در تعارض نیست؟ و اگر صحت ندارد، آیا سند معتبری برای رد این ادعا وجود دارد؟ ممنون می‌شوم اگر آدرس منبع را بفرمایید.


پاسخ: 
امام حسین ( ع) با عمر سعد گفتگو و او را نصیحت نمود ، که - متاسفانه- نصایح امام ، در وی اثر نکرد ، اما در این گفتگو بیعت با یزید مطرح نشده است. اگر در برخی منابع هم چنین مطلبی باشد، باید آن را تحلیل و توجیه نمود ، زیرا این امر با اهداف ، گفتار و رفتار امام همسویی ندارد . امام از آغاز قیام از عدم بیعت با یزید و امر به معروف و نهی از منکر سخن گفت .بار ها اعلام نمود که به هیج عنوان با یزید بیعت نمی کند(1) . تا آخرین لحظه زندگی نیز از این هدف دست بر نداشت . اتفاقا بیش تر خطابه و سخنان عزت مندی و عزت گرایی امام در روز عاشورا و در برابر دشمن ایراد شده است. روز عاشورا خطاب به نیروهاى ابن سعد فرمود : الا و ان الدعى بن الدعى قد رکز بین اثنتین،بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة... " . کسی که در آخرین لحظ زندگی این گونه سخن می گوید ،چگونه به حکومت پیشنهاد بیعت می دهد ؟ البته امام در گفتگوی با حر و عمر سعد فرمود : به جهت اینکه مردم کوفه از من دعوت کرده اند آمدم، حال اگر به این امر وفا دار نیستند بر می گردم ، اما حرف امام معنایش این نیست که دست از اهداف خود بر می دارد ، دیگر امر به معروف نمی کند و در برابر حکومت سکوت می نماید . امام در برابر دشمن چنین جوابی را داد و این جواب هم منطقی بود،زیرا کوفیان بودند که امام را دعوت کرده بودند . امام آنان را سرزنش نمود .مهم تر از همه اینکه خطابه و سخنان پر شور امام که در شب و روز عاشورا بیان شده است ، حاکی از ادامه روحیه ستم ستیزیی امام دارد. از سوی دیگر امام بیعت با یزید را مساوی با از بین رفتن اسلام خواند.(2)از او به عنوان انسان فاجر ، فاسق و ظالم یاد کرد و حکومت وی را غیر مشروع دانست ،(3) با این وضع چگونه امام بیعت با یزید را پیشنهاد می نماید؟ روز عاشورا فرستاده ،نامه ابن سعد را به امام تقدیم نمود و عرض کرد: چرا به دیار ما آمده‏اى؟ امام فرمود: اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده‏اند. اگر از آمدن من ناخشنودند ، باز خواهم گشت ،سپس امام به فرستاده عمر بن سعد فرمود: از طرف من به امیرت بگو: خود به این دیار نیامده‏ام، بلکه مردم این دیار مرا دعوت کردند تا به نزدشان بیایم و با من بیعت کنند و مرا از دشمنانم بازدارند و یاریم نمایند، پس اگر ناخشنودند، از راهى که آمده‏ام باز مى‏گردم . وقتى فرستاده عمر بن سعد بازگشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، ابن سعد گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین برهاند. آن گاه خواسته امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند، ولى او در پاسخ نوشت: از حسین بن على بخواه او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت . چون نامه ابن زیاد به دست ابن سعد رسید، گفت: تصوّر من این است که عبیداللَّه بن زیاد، خواهان عافیت و صلح نیست. عمر بن سعد، متن نامه عبیداللَّه بن زیاد را نزد امام فرستاد. امام فرمود: هرگز به نامه ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامى خواهد بود؟! خوشا چنین مرگى. امام قاصدى نزد عمر بن سعد روانه ساخت که مى‏خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشیم. چون شب فرا رسید، ابن سعد با بیست نفر از یارانش و امام نیز با بیست تن از یاران خود در محلّ موعود حضور یافتند. امام به یاران خود دستور داد تا دور شوند. تنها عبّاس برادرش و على اکبر فرزندش را نزد خود نگاه داشت. همین طور ابن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیّه دستور داد، دور شوند. ابتدا امام آغاز سخن کرد و فرمود: واى بر تو، اى پسر سعد، آیا از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست، هراس ندارى؟ آیا با من مى‏جنگى در حالى که مى‏دانى من پسر چه کسى هستم؟ این گروه را رها کن و با ما باش که این موجب نزدیکى تو به خداست. ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم، مى‏ترسم خانه‏ام را ویران کنند. امام فرمود: آن را براى تو مى‏سازم. ابن سعد گفت: من از جان خانواده‏ام بیمناکم .مى‏ترسم ابن زیاد بر آنان خشم گیرد و همه را از دم شمشیر بگذراند. امام هنگامى که مشاهده کرد ابن سعد از تصمیم خود باز نمى‏گردد، سکوت کرد و پاسخى نداد و از وى رو برگرداند. در حالى که از جا بر مى‏خاست، فرمود: تو را چه مى‏شود! خداوند به زودى در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزى، نخورى.(4) همان طور که ملاحظه می نمایید در این نامه و گفتگو سخن از بیعت امام با یزید نیست . پی نوشت ها: 1. فتوح، ابن اعثم ، ج5 ،ص 31. 2.بحارالانوار،ج1، ص184 . 3.همان، ج44، 325 . 4. عاشورا ریشه‏ها، انگیزه‏ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد ، ص 395-398، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)،قم،1384 .

www.pasokhgoo.ir

فروغ‌نوشت

اگر به سویت این چنین دویده‌ام

به عشق عاشقم، نه بر وصالِ تو

به ظلمتِ شبانِ بی‌فروغِ من

خیالِ عشق خوشتر از خیالِ تو