ببخشید اگه موضوع تکراریه! اما به دلایلی یه نقد مجدد و کاملتر روی خرمگس نوشتم که گفتم اینجا هم باشه بد نیست.
حوصله اگه ندارین نرین تو ادامه مطلب! طولانیه آخه
ادامه مطلب ...- اذانِ ظهر [ساعت چنده]؟
- تا ۲۰-۲۵ دقیقه دیگه؛ خاله سوسکه. اوکی؟
- سلام. ببخشید. اسمِ یه چندتا کتابِ تخصصیِ کامپیوتر میخواستم!
- سلام. خوبین؟ میخونین یا نه؟
- خیلی نامردی. حالی از ما نمیپرسیا. داداشِ فلانفلان شده.
- سلام. ببخشید. صفحه ۸۲ اسمبلی زیرِ اون شکله اون عدده رو از کجا آورده؟
- مسابقه بزرگ تختِ گاز ... (!)
+ سلام. چطوری؟ وقت داری ۸تا پروژه بنویسی تا ۲۸ همین ماه؟ واسه یکی از رفیقام میخوام.
اینا مالِ ۳روزِ اخیره. روزای درس خوندنه مثلا این روزا ...
پ.ن: داشت فکرای خبیث به سرم میزد ... که فعلا رفت بیرون!
میخواستم محض خالی نبودنِ عریضه یه چیزی بنویسم، ولی نمیدونم چرا نوشتنم نمیاد اصلا!
فقط، دیروز بارون بارید. و چقدر مضحک شده این وضع که وقتی یه روز بارون میاد، اون روز عجیبه! در حالی که داریم میرسیم به اواسطِ ماهِ اولِ زمستان. لج کردن انگار همه با من؛ حالا هر روزمون بارونی نشد، دیگه همون شرایطِ قبلی رو چرا میگیرین از آدم؟!
مجنون اگه بخوای باشی میتونی فرض کنی که آسمون همه بارونشو جمع کرده که یه دفه همشو با هم ببارونه سرت! همون آرامش قبل از طوفان و ...
+ نوشتنم نمیومدا!
نقلِقول: اینکه زود تسلیم میشی، به خاطر این نیست که حوصلهی مبارزه نداری، دلیلش اینه که از شکست خوردن میترسی
* این نقلِ قول حدیث نفس نبود! یک نفر این را فرمود به بنده!
کلاً وقتی دهانِ مبارک را گِل میگیری بسیار دوستداشتنیتر و مفیدتر و خواستنیتر میشوی!
ترجمه: لطف کن هرچه سریعتر خفه شو تا خودم اقدامِ عملی نکردم
به خدمت شما که عرض شود، از ظهر تا حالا در حالتی به سر میبرم که انگار استخوانِ ساقِ پای بنده را با مته سوراخ نمودهاند و در حالِ تخلیهی مغزش میباشند! درد میکشم در حدِ المپیک. از همان دردهای عصبیِ مزخرفی میباشد که سر و ته ندارد. یک لحظه در ساق به سر میبرد، لحظاتی بعد به زانو منتقل میشود و شاید سری هم به مچ و پایینتر بزند! موعدِ اینگونه دردها معمولا ماهی یک بار میباشد که همیشه هم هدفش پا نیست. دستها (مخصوصا دستِ چپ) هم به این امراض دچار میشوند بعضا!
این ابرها را
من در قابِ پنجره نگذاشتهام
که بردارم
اگر آفتاب نمیتابد
تقصیرِ من نیست
با این همه شرمندهی توام
خانهام
در مرز خواب و بیداریست
زیرِ پلکِ کابوسها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم برنمیآید
رسول یونان
بسمه تعالی
.....
نظر به اینکه ملت بزرگوار ایران در مرحله اجرای یک تصمیم بزرگ اقتصادی و برداشتن گامهای بلند به سوی تعالی و پیشرفت قرار دارد، ورود به این موضوع و پاسخگویی به اظهارات غیرحقوقی منتشر شده را به مصلحت ندانستم و با اجتناب از اقدامی که ممکن است تکدر خاطر رهبر فرزانه انقلاب و دغدغه مردم شریف ایران را در پی داشته باشد، این مهم را به یک فرصت مقتضی موکول میکنم.
.....
محمدرضا رحیمی
معاون اول رئیس جمهوری اسلامی ایران
یه مشکلی پیدا کردم با یاهومسنجر که واقعا کم آوردم جلوش. همهچیزش انگار درستهها؛ ولی هیچ پیامی رو نشون نمیده! حتی وقتی خودم یه چیزی واسه یکی مینویسم بعدِ فرستادنش دیگه تو اون کادر بالا هیچی نشون نیست انگار. اون نمایشگرِ متنش انگار ترکیده! هرچی هم گشتم راهحلی پیدا نکردم. قدیما هم یادمه اینطوری شده بود. فک کنم اون دفه آخرش ویندوزمو که عوض کردم درست شد! البته جالب اینه که وقتی یه کاربر جدید تو همین ویندوز درست میکنم اونجا درسته. تو فایلهایی هم که برای کاربر جدید به عنوان فایلای مربوط به یاهو درس میشه هم یه نگاهی انداختم و کپی کردم تو همینی که همیشه هستم ولی نشد که نشد!
فعلا که با یاهومیل سر میکنم ببینم چی میشه ...
الان دلم میخواد بنا به دلیلی دوباره اینو بذارم اینجا:
ای که دائم به خویش مغروری گر تو را عشق نیست، معذوری
گردِ دیوانگانِ عشق مگرد که به عقلِ عقیله مشهوری
الی آخر!
رفته بودم کلیدِ سالن PC رو تحویل بدم که ناگهان درِ اتاقِ رئیس -همون که شبیهِ درِ گاوصندوقه!- باز شد و آقای دکتر -با آستینهای بالا زده- شتابان بیرون دوید (در همون حال دویدن سلام و احوالپرسی هم نمودند)! وقتِ ظهر بود و اندکی گذشته از اذان. دکترِ عزیزِ ما به معنای واقعا «حی علیالصلاة» رو اجرا کردن تو این صحنه!