هی میخوام سفرنامه بنویسم بعد میگم ول کن بذار برسی خونه از لپتاپ خودت برا این کارا استفاده کنی بهتره!
آهای مخاطبین تهرانی! ندیدمتونا! امشب میرم شهر خودمون بعدا نگین چرا به ما سر نزدی!
اومدم تهران! الان تو خوابگاه مجتبی و دوستانم! مثل همیشه معلوم هم نیست که تا کی بمونم. حداقل فردا بعدازظهر رو هستم تا به قرار ملاقات با دوستان وینساری برسم.
دیشب تو اتوبوس صندلی کناریم خالی بود .... نمیدونم تو هم امشب تو اتوبوس همین شرایط رو داری یا نه!
رفتم صفحهی ویکیپدیای مربوط به محسن خلیلی رو ادیت کردم ترانسفرش کردم به رئال مادرید. کی به کیه؟
http://en.wikipedia.org/wiki/Mohsen_Khalili
هنوز که فیکسش نکردن.
تازه درخواست دادن نستارو هم بفرستم شیرینفراز. الان انجامش میدم!
بعدنوشت: زینالدین زیدان و الساندرو نستا هم با تیم شیرینفراز کرمانشاه قرارداد رسمی امضا کردند:
http://en.wikipedia.org/wiki/Alessandro_Nesta
http://en.wikipedia.org/wiki/Zinedine_Zidane
درد کذایی پس از گذشتن از کتف چپ و بازوری دست راست، حالا به زانوی پای چپ رسیده و اجازه ی خوابیدن نمی دهد!
+ هرچند درد بزرگتر جای دیگر است ...
بابابزرگ را دیدم، در خواب! در حال راه رفتن بود در حوالی شهرداری. صدایش زدیم، چند بار. پاسخم نداد. نزدیک رفتم، محلم نداد! صورتش را لمس نمودم، توجه نکرد -سرد بود. دستش را گرفتم، سرد بود، لباس هایش هم حتی سرد بود. مرده بود انگار ولی راه می رفت!
مدار الکتریکی را خدا پاس کرد!
با این اوصاف معدل 14.325 خواهد بود.
نمیدونم چه گیری داده این جناب خدا به بندهی ضعیف ذلیل مسکین! یک مدتیه که تا میایم یه ذره آرامش پیدا کنیم بساط امتحان و کوئیز رو راه میاندازه و میگه خودتو جمع و جور کن میخوام امتحان بگیرم. اونم یهویی، بدون هیچ آمادگی قبلی، مثلا اینکه بیاد اقلا یه ربع قبل اعلام کنه فلانی میخوام امتحان بگیرما! نه! همینطوری یهبارکی میاد هرچی جزوهمزوه زیر دستمه جمع میکنه برگه امتجان میذاره جاش. بنده هم که حسّـــــــــاس! تا نصف وقت امتحان فقط تو شوک اینم که چی شده باز باید درس پس بدم. حالا این هیچی، اینکه سوالاشم سخته و تازه بعضیاشو هم درس نداده هم هیچی، بدبختی بزرگتر اینه که اذیت هم میکنه وسط کار. هی میگم خب داری امتحان میگیری اقلا برو یکم اونورتر وایسا زل نزن رو ورقه من، اینطوری تمرکزمو از دست میدم، توجه نمیکنه. تازه اینم هیچی! بدبختی بزرگتر جای دیگهست! اینکه نصف وقت گذشته و من تازه از شوک اومدم بیرون. دارم سوالارو تند تند -چه درست و چه غلط- جواب میدم، یهو برگه رو از دستم میکشه میگه این قبول نیست و یکی دیگه میذاره میگه حالا بیا اینو حل کن. نمیشه هم درسشو حذف کرد که. میگه اومدی اینجا باید تا تهش بری. حذف کنی سر و کارت با کمیته انضباطیه (یا انظباطیه؟!)! یکی نیست بگه آخه مگه من خودم این واحدو باهات انتخاب کردم که الان اینطوری میکنی باهام؟ خودت اومدی خدای من شدی به زور. تازه خدای غیر تو هم نبود که بخوام انتخاب کنم که. بالاخره این واحدو باید با خودت برمیداشتم. حالا هم خیلی اگه مشکل داری بیا بگیر حذفمون کن با دستای خودت. با دستای خودتم نشد با دستای اون مبصرت اقلا -مَلکِمیت* رو عرض میکنم- حذف کن و اینقدر اینطوری اذیت نکن.
خب آخه خدای من، عزیز من! چرا سنگ میاندازی تو کار بندهی سرتاپاتقصیرت؟ شیر مادر نذاشتی بهش برسه هیچی نگفت. دماغشو کج کردی هیچی نگفت. استخونای پاشو منهدم کردی هیچی نگفت. دیگه چرا با روحش بازی میکنی که دهنش باز بشه آخه؟ بابا یه ذره رعایت حالشو بکن دیگه ....
خب تو که برنامهت این بود اینطوری رفتار کنی اقلا دیانای یعقوبی، ایوبی چیزی میدادی بهم. این چیه دادی به ما؟ اینی که دادی یه چیزی در حد مدل مال موسی بیشتر نیست. موسی هم که اون روز با خضر بود یادت نیست؟ هی غر میزد الکی سوال میکرد خضر بیچاره رو کلافه کرده بود. خب منم اونقدر غر میزنم تا دست از سرم برداری! اه! نکن دیگه .... چه گیری داده!
* خودتون تلاش کنین معنیشو بفهمین!
هنوزم همهی کارهامو با خواست تو تنظیم میکنم. هنوزم زیارت عاشورایی که با هم قرارش رو گذاشتیم رو میخونم. هنوزم علی که زنگ میزنه میگه بیا بریم فوتبال یه جوری میپیچونمش. هنوزم دنبال فرصتم تا برم همون باشگاه بدنسازی. هنوز میخوام واسه وقتی دوباره همدیگه رو میبینیم همون تیپی رو بزنم که تو خواسته بودی. دیگه منتظر نیستم تکزنگ بزنی و منتظر جواب من باشی. ولی نگران نباش، اهل کارهای احمقانه هم نیستم که بیام مثلا هی مزاحم بشم که مثلا چی بشه!
دروغ نگفتم بهت، محکم ایستادم هنوز. نه گله میکنم نه تهدید. میخوام صبر کنم. نمیخوام ولی مجبورم صبر کنم. هرچند یه کاری کردی که سخت کنی این صبر کردن منو. حتما تو هم واسه خودت دلیلی داشتی که این کارو کردی. حتما یه دلیل محکم بوده. محکمتر از خواهشِ من ... محکمتر از دلشکستگیِ من ...
اینایی که گفتم معنیش این نیست که تغییری ایجاد نشده. خب شده! مثلا اینکه دیگه عجلهای ندارم کارم رو به سرعت راه بندازم. چون میدونم فعلا فایدهای نداره. یا اینکه ممکنه اخلاقم بشه مثل قدیما. حوزهی دیدم میشه دقیقا مستقیم جلوی چشمم. به این طرف و اون طرف نگاه نمیکنم و زیاد هم برام مهم نیست که کی داره این اطراف بهم نزدیک میشه یا ازم دور میشه.
یه چیز دیگه هم که حالا اتفاق افتاده درد کتف چپمه. از همون دردهای مزخرف عصبی که قبلا میگرفت و مدتها بود سراغم نیومده بود. مدتها که میگم منظورم پیش از پیدایش دایناسورها نیست! منظورم حوالی دوران پیدایش خودته! من باور ندارم که منقرض شده باشی ... از نظر من یه مدت رفتی هواخوری، برمیگردی به وقتش!
* یه داداش بزرگتر باجذبه هم نداریم که بزنه پس کلهمون شاید بتونه مارو هم عاقل کنه!
** تو نباشی دیگه فکر نمیکنم!
اینجا نبودی ببینی لرزش شانههایم را. شانههایی که قرار بود -و از نظر تو دیگر نیست- محل آرام گرفتن سر تو باشد! نبودی صورت خیسم را ببینی که به محض ورود مادر با آستین خشک شد تا مبادا بفهمد گریهی گلپسر مغرورش را. نبودی صدای گرفتهام را بشنوی تا شاید مثل مادر به حساب سرماخوردگی بگذاریاش. قرآن در بغل گرفتنم را ندیدی وقتی قسمت میدادم به تمام مقدساتمان. نبودی .... کاش بودی ... کاش برگردی
خیلی ممنونم که بعد از مدتها بالاخره گریه کردن را یادم دادی.
به خواب میماند
تنها به خواب میماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو میگویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب میشنوم
تو نیستی که ببینی دل رمیدهی من
بهجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
خب بالاخره همه نمرات ما اعلام شد. البته چندتا از این نمرهها هنوز نهایی نشدن و ممکنه تغییراتی هم بکنن. باید ببینیم چی پیش میاد.
تربیتبدنی2: 20
این نمره به وضوح نشان میدهد که نسبت به ترم قبل تربیتم بیشتر شده. تربیتبدنی1 اگر اشتباه نکنم (که مسلما نمیکنم) 19 شده بودم. حالا چه به من گذشته که طی این یک ترم باتربیت شدهام را باید ریشهیابی کرد .... شاید فردریش ...
جمعیت و تنظیم خانواده: 20
این که دیگر خودش گویای همهچیز هست و نیازی به توضیح ندارد. ولی کو گوش شنوا ...
تفسیر موضوعی قرآن: 20
خب استادش کلا آدم بسیار مبارکی بود. بعضی نیز معتقدند که به سیاوش قمیشی شباهت دارد! به هر حال مهم نمره بود که داد
آزمایشگاه فیزیک پایه2: 16
البته استاد کملطمی کردند. کلا هرچه اعتراض هم نمودیم محلمان ندادند! این نیز بگذرد
مدار الکتریکی: 5.55
درخشانترین نمرهی دوران تحصیل! البته باید منتظر تجدید نظر استاد بمانیم. تا کنون که 2 نفر بیشتر موفق با پاس کردن این درس نگشتهاند! البته از سرنوشت بعضی دوستان معدود هنوز اطلاعاتی در دست نیست. آن دو نفر مذکور هم 10.43 و 11.01 کسب نمودهبودند. قرار بود استاد گرامی 5 به بالا را پاس نماید اما هنوز هیچ اطلاعی از قصد نهایی استاد به دست ما نرسیده.
اطلاعات تکمیلی در بخشهای بعدی اخبار!
مدار منطقی: 17.5
ظاهرا که باید جزو بالاترین نمرات کلاس بوده باشد. نمرهی خوبیست هرچند میتوانست بیشتر هم باشد. ولی نشان میدهد که هنوز مدارات منطقیام سالم میباشند. البته همچنان در بخش مدارات احساسی مدعی میباشم. اگر واحد درسی به این نام داشتیم احتمالا تنها 20 را از آن خود مینمودم.
طراحی الگوریتم: 14.5
نمرهی دوم کلاس. البته از آخر :دی
به هر حال شرایط چندان برای درس خواندن مساعد نبود. نمرهاش را میاندازیم گردن بابابزرگ ...
ریاضی مهندسی: 10
سنیشکنی نکردیم! همچنان در این دروس سالاریم
محاسبات عددی: 10.5
به مورد قبلی مراحعه شود!