-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 خردادماه سال 1390 18:35
اینکه چرا هیچی نمینویسم رو الان خودمم درست نمیدونم! نمیدونم چی بگم اصلا. فقط اینکه فعلا گرفتار امتحانات و مسائل مزخرف کاری و بدبختیای خاص خودم و البته معدود خوشبختیام میباشم! فعلا!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 10:29
آخرش نفهمیدیم چرا حاج خانم و دایی ها و خاله ها بابابزرگ را داداش صدا می کنند! شاید چون خیلی صمیمی بودند، ولی .... صمیمی بودند، ولی نه به اندازه ای غیر عادی که ارتباط پدر و فرزندی با خواهر و برادری عوض بشود! می گفتند که بابابزرگ جوان که بوده با یک عدد خرس کشتی گرفته! راست بود یا افسانه را من اطلاعی ندارم. شاید یک خرسی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1390 19:58
یه بار دو سه هفته پیش اومد پرسید این طرفا قهوهخونه داره؟ گفتم آره برو ته پاساژ پیدا میکنی. رفت پنج دقیقه بعد اومد پرسید: این طرفا قهوهخونه داره؟ همینطوری فقط نیگاش کردم خودش گفت: اوه ببخشید الان اومدم ازت پرسیدم نه؟ ببخشید! و رفت. دو سه روز پیش اومد پرسید اینجا شما تو گوشی ملت آهنگ هم میریزی؟ گفتم نه برو مغازه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1390 19:37
سوره ۲۴: النور - جزء ۱۸: وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۳۲﴾ مردان و زنان بیهمسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل...
-
Sandy Bridge
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1390 10:53
منابع: http://www.shabakeh-mag.com http://www.intel.com http://www.shahrsakhtafzar.com http://en.wikipedia.org http://www.farsigeek.com
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 خردادماه سال 1390 20:26
کلا قبولم که داشته باشن و بهم اعتماد داشته باشن خیلی خوب میشم! مثلا تو تیمهایی که به عنوان یه بازیکن خیلی خوب شناخته میشدم واقعا بهتر بازیکن تیم میشدم، ولی اگه تیم تو همون سطح بود ولی منو قبول نداشتن منم حوصله نشون دادن خودمو نداشتم در مجموع همچین آدمیم من! یه وقتی اگه خواستین کامپیوترتونو واستون درست کنم، باید نیم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 خردادماه سال 1390 23:14
اگر چنانچه از ما عیب گرفتند، نگوئیم ما بالاتر از اینیم که عیب داشته باشیم، بالاتر از اینیم که به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همین جور بود. ایشان، هم در نوشتههاى خود - بخصوص در اواخر عمر شریفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضیه اشتباه کردم. اقرار کرد به این که در فلان قضیه خطا کرده است؛ این خیلى عظمت...
-
از عنواننویسی متنفرم!
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 17:28
یک مطلبکی نوشتم در مورد طراحی پردازندههای جدید اینتل با نام Sandy Bridge. البته اینطوری که عرض میکنم نوشتم شاید سوءتفاهم پیش بیاید، در واقع جمعآوری کردم با کمک مطالب و مقالههای موجود. یادم رفت از مسئول نشریه دانشجوییمان کسب تکلیف کنم که آیا اجازه هست اینجا هم منتشرش نمایم یا خیر. اجازهاش اگر دادهشد حتما در...
-
نیش زنبور
دوشنبه 9 خردادماه سال 1390 07:34
خدای عزیز و گرامی! ببخشید اینطوری حرف می زنم ولی واقعا هیچ راه دیگه ای برای بیدار کردن بنده ی نه چندان سر به راهت نداشتی که مجبور شدی یه زنبور نامرد بفرستی تا نیشش بزنه و با نیش زنبور بیدار بشه؟ زنبود بی ترتیب بی معرفت، نیش نامبارکش رو فرو کرد و در رفت! کاش یه ذره مردی در وجودش بود و ما ایستاد تا یه نیش هم من بزنم،...
-
پاک نویس
شنبه 7 خردادماه سال 1390 10:34
خب الان میگم که خسته شدم ولی میتونم! یعنی باید بتونم. حتی اگه پدرم در بیاد! سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
-
بعدالسانسور
جمعه 6 خردادماه سال 1390 19:29
فعلا مجبورم حرفمو چرکنویس کنم
-
دوگانه
پنجشنبه 5 خردادماه سال 1390 20:30
همینطوری خوش و خرم نشستیم سر جامون یهو میبینیم رعد و برق میزنه و بارون میگیره در حد بارانهای موسمی شبه جزیرهی هند! نیم ساعت میباره بعد یهو قطع میشه هوا صاف میشه! شهر داریم واسه خودمونا! + الان صدای آسمون قلنبه اومد احتمالا بعضیا لرزیدند :دی فردریشمونم دست از پا خطا نمیکنه غیرتیبازی در بیاریم یکمی ازمون حساب...
-
مرد دهنسرویس
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 19:13
حتی یه جنگم نمیشه که داوطلبانه بریم جبهه که سه ماه آموزشی سربازیمون بخشیده بشه از این فلاکت در بیایم! والا! - ببین با همین گوشی میزنم تو دهنتها! (گفتگوی پرمهر مادری نسبتا ژیگول با کودک خردسال!) - من در خدمتتون هستم (یک خط در میانِ حرفزدنهای دکتر نعیمی!) - چرا عینک میزنی؟ - عینک نزنم؟ - نُچ!!! (همراه با بالا بردن...
-
ف
سهشنبه 3 خردادماه سال 1390 14:05
به خدمت شما که عرض شود، یکی از معضلات همیشگی من مشکل نام بردن از دوستان مختلف میباشد. هرچند وقت یک بار هوس مینمایم که بعضی اسامی با عوض بنمایم. مثلا الان دوست دارم که خانم ف را فردریش یا بعضا زیزو خطاب کنم! یا مثلا بنویسم که " ملیجک هرروز بدتر از دیروز به من مینگرد! اندکاندک ترس بر من مستولی میشود از این...
-
TimeOut
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1390 13:45
خب سر ناهار چایی نوش جان نمودیم و اندکی راه گلویمان باز شد! خدمت شما که عرض شود، برای اولین بار در طول زندگی پرافتخارم می باشد که احساس می کنم احتیاج به برنامه دارم! به این دلیل که امروز 4چهارشنبه می باشد؛ در اسرع وقت این کارها را باید انجام بدهم: ریاضی مهندسی بخوانم (جهت میان ترم شنبه)، محاسبات عددی بخوانم (جهت میان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1390 10:33
حرف دارم ولی گلودرد دارم، نمیتونم زیاد چیزی بگم!
-
به که گویم؟
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 11:31
به که گویم،چه بگویم،که چه کرده غم تو به ما همه سوزم،همه دردم،به خدا به خدا به خدا تو ندانی که چه کردی به من و دل من به خدا چه غمت از من بی دل تو کجا من خسته کجا
-
سهسالدیگه
سهشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1390 19:55
خیلی راحت میگوییم و میخندیم، آخرش میرسیم به: «خداحافظ تا سه سال دیگه!»! چقدر خوب است واقعا که این سهسالها در کمتر از سه روز میگذرند! هرچند "سهسالدیگه"ی واقعی تحملش تحمل سیسالِ سخت شاید باشد ...
-
To Do List
یکشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1390 18:14
1. درس دانشگاه را به اتمام برسانم ==» درصد پیشرفت: 45% 2. دستم را از جیب بابا بیرون بیاورم ==» درصد پیشرفت: 25% 3. در یک اداره یا سازمان دولتی استخدام رسمی شوم (اختیاری) ==» درصد پیشرفت: 0% 4. معین و مجتبی را روانهی خانهی بخت کنم* ==» درصد پیشرفت: 0% 5. یک منزل جدا داشته باشم* ==» درصد پیشرفت: 65% 6. دورهی آموزشی...
-
پاکنویس
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 17:47
همین الان نزدیک به 6 خط تایپ کردم ولی پاک کردم و این جمله را دارم مینویسم جایش، به همین سادگی! عقاید یک دلقک تمام شد. این آقای هاینریش بل زنده است آیا؟! اگر زنده میباشند و کسی راه ارتباطی با ایشان میشناسد لطفا معرفی نماید. من حوصله سرچ کردن در گوگولی ندارم. یک طوری باید از آقای بل انتقاد کنم، باید عرض کنم خدمت...
-
1.2.+
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 12:38
1. آخرای «عقاید یک دلقک» رو دارم میخونم. این سر کار رفتنم هیچ خیری هم نصیبم نکرده باشه نمیتونم خیر عظیم اعطای فرصت مجدد کتابخوانی رو انکار کنم. از این یکی کتاب هاینریش بل هم مثل «سیمای زنی در میان جمع» خیلی خوشم میاد. فقط حیف که کلا زیادی +18 مینویسه :دی 2. از این اطراف صدای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میاد!...
-
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 10:31
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود همین!
-
چند پاسخ برای یک سوال شخصی و یک سوال و جواب دیگر
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1390 11:32
مکارم: چنانچه صیغه ی محرمیت جاری نشده تنها در حد صحبت کردن در مورد ازدواج مجازید آن هم با هماهنگی خانواده. وحید خراسانی: ارتباط قبل از عقد جایز نیست و راهی جز اجراء صیغه عقد نیست که بنابر احتیاط واجب باید با اجازه پدر یا جد پدری دختر باشد. سیستانی: جایز نیست (همین؟!!!) خامنهای: به هر حال هر گونه ارتباطی که خارج از...
-
تقدیم به هواداران
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 16:17
اینم به خاطر دل هواداران صمیمی و فداییان خودم میذارم. یه عکس از خودم گرفتم امضا هم زدم روش که برین حالشو ببرین :دی نکته: تیریپم همون تیریپ سه سال پیشه که عکسشو گذاشتم سمت راست وبلاگ، ولی احساس میکنم دماغم بزرگتر شده از اون موقع :))
-
گرفتاری
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 16:09
من به حال خودت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم، ولی خب راستش از قبلش بیمار شده بودم
-
حکایت در گِل ماندن ما از قضاوت بعضیها!
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 16:08
من واقعا موندم تو این قضیه که چطور میشه یکی در مورد آدمی که تا حالا باهاش دیداری نداشته، باهاش صحبتی نکرده، حتی در موردش از کسی که مطلع بوده هم سوالی نپرسیده قضاوت کنه و نظر بده. ولی خب این تازه قسمت خوب قضیهست، فاجعه اینجاست که یکی بیاد اینطوری در موردت صاحبنظر بشه، بعد یه مدت بعد بدون اینکه بازم هیچکدوم از کارهای...
-
بیانات رهبر در دیدار جوانان استان اصفهان. 12 آبان 80
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1390 20:08
اگر کسی در مقابل جوانان ادّعا کند و بگوید نظام اسلامی ما هیچ عیبی ندارد و همان قالبی را که اسلام خواسته، ما پیاده میکنیم، گزاف گفته است. بههیچوجه اینطور نیست. خود ما انسانهای ضعیفی هستیم. وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین علیهالسّلام یا اسم مبارک ولیعصر روحیفداه را میآورند، بعد اسم ما را هم دنبالش میآورند،...
-
سر کاری
دوشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1390 19:26
داره بارون میاد مثل چی! امروز تقریبا همش بارونی بود. البته متاسفانه سر ظهر میشه گفت بند اومد برای حدود یک ساعت. ترجیح میدادم بارون بیاد و این آخرین با هم رفتنمون -تا اطلاع ثانوی البته- زیر بارون باشه. به سرما خوردنش هم میارزید حتی. ولی خب نشد دیگه! الان ضمن اینکه داره بارون میاد، من دوباره سردم هم هست. حالا که دیگه...
-
هیچ
سهشنبه 30 فروردینماه سال 1390 15:47
الا یا ای، یُهَس ساقی، ادر کأ ساً، ونا وِل ها که عشقا سان، نمودَو وَل، ولی اف تاد، مش کل ها
-
اینجانوشت
دوشنبه 29 فروردینماه سال 1390 15:16
الان اینجا نشستهام - اینجا که عرض میکنم یعنی دقیقا همینجا! - و بسیار بسیار سردم میباشد. ضمنا منتظر میباشم که نیما بیاید یک سری کارهایی روی لپتاپش انجام بدهم. و دیگر اینکه من هنوز بلد نیستم پول بگیرم علیالخصوص برای کارهای مسخرهای چون رفع مشکلات ویندوز و ویروسزدایی و نصب ویندوز و کلا این حرکات سخیف! کلا از اولی...